سالاد توهم برای روح

استاندارد
سالاد توهم برای روح

یکی از دغدغه‌های این روزهای من، و یکی از پدیده‌هایی که با کمال تاسف مدتیه زیاد شاهدیم، اقبال روزافزون مردم به شیوه‌های «خوش‌حال‌سازی» فوریه. روشهایی که بنا به ادعاشون قادرن به شکل فست‌فودی و با چند دستورالعمل ساده و جهان‌شمول، ما رو متحول و حالمون رو یک‌شبه خوب کنن؛ از متد‌های ذهنی و عملی شبه‌عرفانی داخلی و شرقی و غربی و سرخپوستی گرفته تا خیل کتابهای شبه‌روانشناسانه و مثبت‌اندیشانه. مخصوصا سهم کتابها در این میانه خیلی بارزه. در این شرایط بحرانی مطالعه و رکود کتابخوانی در ایران، فکر می‌کنم سهم عمده همون درصد ناچیز سرانه مطالعه ایرانیها هم به کتابهای کم‌محتوای مثبت‌اندیشی یا کتاب‌های مشابه اون اختصاص داشته باشه، که تیراژهای بالا و تجدید چاپهای مکررشون بیشتر یک زنگ خطره تا مایه خوشحالی.

positive-thinking

موج این حرکت در ایران تقریبا از بیست سال پیش و با ورود کتابهای پائولو کوئیلو به اوج رسید؛ البته قبلش کتابهای دون‌خوان راه رو هموار کرده بودن، و بعدتر هم کتابهای امثال خلیل جبران، اوشو، و … این روند رو تقویت کردن. بعد هم که نوبت به سیل بی‌پایان کتابهای شبه‌روانشناسانه مثبت‌اندیشی رسید. کتابهایی با جملات شاعرانه و زیبا و مبالغه‌آمیز، و دستورالعمل‌های کلی (و صحیح) مثل لزوم بخشش، عشق، شادی، انرژی مثبت، خوشبینی، الهام، به‌دنبال رویاها رفتن، و …، که باعث میشن برای دقایقی نارضایتی‌هامون رو فراموش کنیم و دنیا رو از پشت عینک رنگین‌کمانی مثبت‌اندیشی ببینیم، و باور کنیم که با این شیوه تفکر می‌تونیم از پس تلخی‌های زندگی بربیایم و در هوای کمال قدم بزنیم، غافل از اینکه اینها فقط پیراهنی زیبا خواهد شد بر روی تن حقیقت تلخ، یعنی بدحالی رنج‌آوری که از مواجهه باهاش ناتوانیم.

f089df19-4b41-4898-802f-241331299df8

مساله‌ای که در این متدها به‌کل نادیده گرفته میشه، اینه که بیشتر مشکلات روانی ما (چه از نوع بیمارگونه و چه در حد اختلالات و ناکارآمدیهای اندک)، ریشه در مشکلات شناختی ما داره. اینجاست که بدون شناخت و آگاهی، این کلمات قشنگ می‌تونن خطرناک بشن، چون توهم سلامت و آرامش رو ایجاد می‌کنن، در حالی که فرد با این طی طریق‌های ذهنی و بی‌حاصل، هر روز داره بیمارتر میشه. این روشها بر خلاف ادعاشون، صرفا اثری تخدیرکننده دارن و توانایی درمان حقیقی و بهبود حال درازمدت افراد رو ندارن، و ابزاری هستن برای انکار و فرار از مشکلات. هرچقدر هم که درمانده‌تر و بدحال‌تر باشیم، بیشتر خودمون رو غرق این روشها می‌کنیم. مثبت‌اندیشی، بدون تغییر عملی باورهای غلط، تنها به‌معنی سرکوب افکار منفیه، که این اتفاق حتی از منفی‌نگری هم مخرب‌تره. انگیزه و انرژی دادن بدون آگاهی، مثل بنزین ریختن در باک ماشینی بدون قطب‌نما در دل صحراست.

من اسم این پدیده رو سندرم کوئیلوئیسم گذاشتم. سندرم جویندگان متوهم و فریب‌خورده حقیقت، که با پیگیری این روشها بعد از مدتی یا به توهم خودعارف‌بینی (و در کنارش دیگرشوت‌بینی) مبتلا میشن، و یا بدتر از اون، به خرده‌پیامبران خودمنتسبی بدل میشن که از بالای قله خودبرتربینی توهم‌آلودشون به بقیه نگاه می‌کنن، و زیر ردای نازک نصایح مدام و کلمات زیبای پوچ و ماسک آرامششون، تعارضها و ناشادیهای عمیقشون رو سرکوب می‌کنن.

maxresdefault

البته لازمه اقرار کنم که خودم هم مدتی مجذوب این متدها بودم، انواع و اقسام کتابهای این‌چنینی رو با ولع خوندم و از نشئه هرچند کوتاه‌مدتشون لذت بردم، و عاقبت چند سال گذشت تا فهمیدم که تمام ماجرا چه بیهوده بوده، و چطور اندکی هم به آگاهی یا مهارت‌هام در زندگی اضافه نشده و چه‌بسا از هدفم دورتر هم شدم.

ضرر دیگه این قبیل کتابها که دستکم برای من خیلی سنگین بوده، پایین آوردن سطح سلیقه عمومه. دیگه ملاک کتابخونی در بین نسل امروز، خوندن همین دست کتابهای سطحی‌نگرانه و کم‌محتواست که نه تنها به وعده‌شون وفا نمی‌کنن، بلکه از نظر ادبی هم مطلقا بی‌ارزشن. الان دیگه نویسنده محبوب خیلی‌ها پائولو کوئیلو و بهترین کتابشون، کتابهای متوسط کوری و کیمیاگره، در حالی که کتاب‌های باارزش و پرمحتوا به‌کل نادیده گرفته میشن، چون که سطح سلیقه تنزل‌یافته مردم دیگه کشش تعمق و مطالعه کتابهای سنگین‌تر رو نداره.

این رو هم بگم که خوندن کتاب‌هایی که حالمون رو برای مدتی خوب می‌کنن، مثل هر کار دیگه‌ای در حد تعادلش خوبه. خیلی‌هامون با کتاب‌های شیرین و عمیق ریچارد باخ و اگزوپری خاطره‌ها داریم، و چه بسا همین کتابها به خیلی از ما تلنگر حقیقت‌جویی زدن و مشتاقمون کردن که بیشتر بخونیم و به همین چیزی که از دنیای اطرافمون می‌بینیم رضایت ندیم. اما بقیه مسیر رو باید با شناخت و اصلاح باورهای غلط، و کمک گرفتن از روشهای علمی کارآمد برای رفع کاستی‌هامون بریم. کلمات و ایده‌های قشنگ بیش از این نمی‌تونن ما رو پیش ببرن؛ در نهایت مثل سالاد سبکی هستن که باید در کنار غذای اصلی صرف بشن.

images

گفته میشه که چیزی رو نباید تخریب کرد، مگر اینکه چیز بهتری رو جایگزینش کرد. برای همین منم توصیه می‌کنم در صورتی که واقعا دنبال کتابهایی برای جبران کاستی‌ها و بهبود مهارتهاتون هستین، به‌دنبال واقع‌نگری و راهکارهای عملگرایانه باشین. سراغ کتاب‌هایی برین که دستورالعمل‌های علمی و عملی برای اصلاح باورها و رفتارها ارائه میدن؛ مخصوصا کتاب‌های سبک روانشناسی شناختی – رفتاری (CBT).

Az-Hale-Bad-Be-Hale-Khoob

یکی از کتابهای خیلی مفیدی که در این زمینه خوندم، کتاب از حال بد به حال خوب نوشته دکتر دیوید برنز بود. این کتاب رو با ترجمه مهدی قراچه‌داغی، نشر آسیم، می‌تونین تهیه کنین. کتاب‌های خوب دیگه هم کم نیستن، از جمله کتاب معروف هفت عادت مردمان مؤثر، کتاب روشنگر بازیها، روانشناسی روابط انسانی، کتاب‌های عملگرای آنتونی رابینز، و همینطور انواع کتاب‌های روانشناسی یونگی که با هدف روانکاوی آگاهی‌بخش نوشته شدن.

چنین کتاب‌هایی با روشهای سیستماتیک، خطاهای شناختی ما رو بهمون نشون میدن و با تمرین‌ها و دستور‌العمل‌هایی کمکمون می‌کنن تا مهارتهامون رو افزایش بدیم، و به‌جای تزئین شاخه‌ها، ریشه رو اصلاح کنیم. دیگه وقتش رسیده که دست از مثبت‌گرایی خیال‌پردازانه برداریم و به واقع‌گرایی عملگرایانه رو بیاریم.

How-our-thoughts-affect-our-actions-quote

 

Advertisements

یک پاسخ »

    • 😀
      دو تا کتاب عرفان سرخپوستی فقط در طی 6 ماه گذشته خوندم :/

  1. سلام، جانا سخن از زبان ما می‌گویی، کتاب بی‌شعوری رو فراموش کردی، به قول یکی از دوستان، چه کسی قورباقه بی‌شعور مرا خورد!
    همونطور که گفتی این کتاب‌ها خوب هستند اما درمان نیستند، پاک کردن صورت مسئله‌اس. کتاب‌های کارن هورنای [اگه اسمشو درست یادم باشه] هم به نظرم خوب‌ان. کتاب‌هایی در باب مسئله آگاهی هم به من بسیار کمک کرد در شناخت ساز و کار ذهن، کتاب‌هایی مثل آگاهی [نویسنده‌اش یادم نیست، از این کتاب‌های مربوط به علم که با قطع پالتویی انتشارات فرهنگ معاصر]، جهان هلولوگرافیک و …

    • ممنونم از نظرتون ^_^
      از کارن هورنای تا حالا چیزی نخوندم (حتما امتحان می‌کنم)، کتاب جهان هولوگرافیک واقعا کتاب کم‌نظیری بود. خوندنش برای منم خیلی مفید و در عین حال لذت‌بخش بود و افق دیدم رو خیلی گسترش داد.

  2. کتاب جاناتان مرغ دریایی چند نفر ترجمه کرده اند؟ بهترینشون کدومه؟ کلا اسمش هم انرژی میده به آدم! 🙂
    هیچوقت کتاب های پائولو کوئیلو جذابیت نداشته برام. برا همین هیچکدومشون رو تا حالا نخوندم. :دی
    تازگی گلستان سعدی رو شروع کردم. واقعا عالی ـه! یه نسخه آموزشی کامل تربیتی هست. با ترکیب نثر و شعر در قالب حکایات، مخاطب رو در جایگاه قضاوت قرار میده و برای زندگی بهترین راه ها رو پیشنهاد میده. درواقع به قول تو سالاد توهم یا سراب تحول حال انسان نیست. یه قطب نمای ناب برای زندگی ایده آل به نظرم. این آدم 700 سال پیش به این فرمول های شفای حال و روح و روان انسان دست یافته بود و نسل امروز هنوز سردرگم ِ و قدر این گنج ها رو نمیدونه!

    • آره واقعا گلستان کتابیه که خوندنش برای همه لازمه. سعدی مشاهده‌گر و آدم‌شناس خبره‌ای بوده و خیلی هوشمندانه و ظریفانه اجتماع رو نقد کرده.
      کتاب جاناتان مرغ دریایی نمی‌دونم چند تا ترجمه داره، ولی من از قدیم ترجمه لادن جهانسوز رو دارم که خیلی عالیه. کتابش خیلی خوندنیه ^_^

    • گلستان رو کامل خوندی؟
      این آدم شناسی اش به خاطر سفرهایی که به بغداد، شام، مراکش، حبشه و حجاز داشته هست. همین سفرهای طولانی و طاقت فرسای آن زمان و ملاقات با اساتید مختلف هر شهر و ثبت رویدادها و سفرنامه در کنار حکایت ها و داستان های عبرت آموزی که از این و آن می شنید همه به نگارش این کتاب کمک کرده. نوشته ها و اندیشه های سعدی به عنوان یک ایرانی که در دنیا شناخته شده است، می تونه از هزاران نوشته کتاب های مثبت اندیشی و راز زندگی بهتر و قوی تر باشه.
      کتاب جاناتان رو حتما میخونم. ممنون بابت معرفی مترجم. یادمه تو یه پست فیسبوکی هم ازش خیلی تعریف کردی و جزء ده کتاب برتر عمرت بود. ^_^

      راستی عرفان اسلامی هم شدیدا پیشنهاد میشه. من خودم دنبال رو این مکتب هستم و تا امروز اسلام و آموزه هایش خیلی به تقویت روح و آرامش درونیم کمک کرده. چیزی که خیلی مخصوصا بین همشهری هایم می بینم کم رنگ شده و به راه های روشنی که توسط خود خدا به ما داده شده خیلی کم توجه هستند. البته ببخشید قصد نصیحت ندارم اما همه به دنبال انواع اقسام کتب هستیم برای رسیدن به حال خوب اما از کتاب روشنگر و راهنمای قرآن غافلیم. توصیه می کنم قرآن بخونیم و به گفته های خدا عمل کنیم. خواهیم دید که بزودی به آرامش حقیقی دست پیدا میکنیم.
      خداوند در قرآن فرموده در هنگام سختی ها و مشکلات از صبر و نماز یاری بگیرید. من بی اغراق از این دو منبع خیلی کمک گرفتم تا الان و همیشه مایه آرامشم بودند. یا در جای دیگر می فرمایند:
      «الا بذکر الله تطمئن القلوب». وقتی ما خودمون رو به منبع اصلی انرژی و نور کل هستی وصل بکنیم و با اون دائم در ارتباط باشیم قطعا آسایش و خوشحالی نصیبمون میشه. اصلا عشق به الله که دائم درعرفان اسلامی بر اون تاکید شده باعث آرامش خاطر و شعف درونیه. آرامشی که هم در این دنیا و هم در دنیای پس از مرگ نصیب پیروان واقعی دین اسلام و مومنین می شود. البته صحبت درباره اسلام واقعی و تمسک به اون بحث طولانی هست. اسلامی که پیروی و بودن در آن افرادی چون حضرت خدیجه (سلام الله علیه)، حضرت علی (علیه السلام) و فرزندانش، حافظ شیرازی، سعدی شیرازی، عطّار نیشابوری، مولانا جلال الدين محمد بلخی، منصور حلاج، بایزید بسطامی، ابوسعید ابوالخیر، ابوعلی سینا و … را تربیت می کند.

    • @علیرضا

      عرفان اسلامی بحثش از همه چی جداست، من از کامنتت خوشم اومد و پایتم!

  3. آره چند سال پیش گلستان رو کامل خوندم.
    در مورد توصیه‌های مذهبیت، راستش قصد اظهار نظر و ورود به این بحث رو ندارم، مذهب یه مساله فردیه و اعتقاد هر شخصی محترمه.
    ^_^

    • این پوست خربزه ای هست که انداختن جلو پای انسان امروز که مذهب یک مسئله فردی هست! من قبول ندارم مذهب هم مسئله اجتماعیه هم تاثیر شگرفی روی فرهنگ ، ادبیات و همه مسائل بشر داشته و داره! چون نمی تونیم درست تبیین کنیم و بهره ببریم میایم کلا صورت مسئله پاک میکنیم و میگیم مذهب را به مسائل فردی محدود کنیم

      پ.ن: ایمیل اصلی من همین هست که توی این کامنت هست. توی کامنت آخری ایمیل اشتباه زدم….

    • متوجه منظورت نمیشم از اینکه میگی: (مذهب یه مساله فردیه و اعتقاد هر شخصی محترمه).
      من توصیه مذهبی نکردم. صرفا یه پیشنهاد برای مطالعه بود مثل کتاب هایی که خودت تو این پست معرفی کردی. هرچند با ورود به این راه و انجام دستور العمل های گفته شده، هرکسی مذهبی خواهد شد و این نه تنها هیچ ایرادی نداره بلکه باعث افتخار هم هست. ضمنا از اونجایی که فضای نت یه فضای کاملا آزاد هست، منم به نوبه خودم تجربه های شخصیم رو برای رسیدن به آرامش که کاملا هم به این پست مربوط بود ارائه کردم. پس نه خواستم بحث مذهبی راه بیاندازم و نه اعتقادات دیگران رو به چالش بکشم. صرفا یه راهکار دوستانه بود برای رهایی از ناراحتی ها، رنج ها و تنش های روحی/ روانی. راهی که برای من کاملا اثربخش بوده و هست. 😉

    • @ علیرضا: متوجهم، منم منظورم این نبود که قصد داری بحث مذهبی راه بندازی. از اینکه نظرت رو گفتی خیلی هم ممنونم. اتفاقا خانواده منم مذهبی هستن و دور نیستم از این مباحث، نه از فضاش و نه از مطالعاتش.
      علت اینکه اونطور جواب دادم، این بود که کلا با خودم قراری گذاشتم که چه توی فضای واقعی و چه مجازی در مورد مذهب نه بحثی کنم و نه نظری بدم. علتش هم تجارب ناخوشایند گذشته‌اس که منو به این نتیجه رسونده که در ایران به‌هیچ وجه ظرفیت بحث مذهبی وجود نداره، چون اکثریت یا از این ور بوم افتادن یا از اون طرف، و هر دو طرف هم روی دیدگاهشون تعصب دارن. و خیلی بعیده که آدم نظرش رو بگه بدون اینکه یکی از دو طرف رو برنجونه، کاری که عملا هیچ نتیجه مثبتی هم نداره. ضمن اینکه جزو اولویت‌ها و دغدغه‌های منم محسوب نمیشه. برای همین تا پای بحث یا حتی توصیه‌های مذهبی میاد وسط من محافظه‌کار میشم 😀
      در هر صورت از پیشنهادت خیلی ممنونم.

  4. منم نظرمو کامل توی فیسبوکت گفتم ودر صفحه خودم هم بازنشر رکدم که یادم باشه اون کتابایی را که معرفی کردی بخرم

    در مورد اون گسترش افق دید و کتاب جهان هولوگرافیک کاملا باهات موافقم کلا خیلی مفید هست و دید خوبی از پیچیدگی پدیده ها به ادم میده

    پ.ن: سعدی هم حرف نداره

    • ممنونم از نظرت ^_^ امیدوارم اون دو کتاب دیگه هم برات مفید واقع بشن.

      در مورد نظریه هولوگرافیک، تا جایی که من می‌دونم هنوز رد نشده. مثل نظریه ریسمان و نظریه M و … (شایدم اشتباه می‌کنم)، و هدف همه هم تبیین پدیده‌های جهان و وحدت چهار نیروی طبیعته، یعنی همون «نظریه همه‌چیز» که هنوز در حد آرزو هست. به هر حال هر کدوم از این نظریه‌ها توی تبیین بخشی از پدیده‌های جهان موفق بودن و همین، اونا رو قابل تامل کرده. اما قبول دارم که همیشه باید یادمون باشه که همه اینها، در حال حاضر صرفا نظریه هستن و ممکنه روزی رد بشن.

    • همینه که منو عاشق علم میکنه، اینکه همیشه آماده اس که رد بشه، بدون هیچ گونه تعصبی، حتی اون مقولاتی که همین الان ثابت شده هستند هم ممکنه روزی رد بشن. اینه تفاوت علم با سایر مباحث. قضیه پرستش تو علم جایی نداره.

    • موافقم. خیلی خوبه اگه بتونیم از این جنبه علم که هیچ قطعیتی توش وجود نداره یاد بگیریم و خودمون رو با دنیای واقعیت که دنیای عدم قطعیت‌هاست وفق بدیم، به‌جای اینکه از سر ترس و دو دستی به تعصباتمون بچسبیم.

  5. @ سعید

    ممنون که از کامنت خوشت اومد. این نشون میده تو زمینه های مثبتی با هم همفکر و هم عقدیده هستیم. و این میتونه افق های روشنی برای یه دوستی مستحکم بین من و تو باشه. از این بابت خوشحالم سعید جان.

    ——

    @ مریم

    من نمیدونم چه بلایی سر شما و خیلی ها مثل شما آورده اند که تا حرف از مذهب میشه سریع گارد می گیرید و از این جور مسائل کلا بیزار هستید. اونقدر ضربه ای که به شما وارد شده مهلک بوده که از مذهب برای خودتون دیواری بلند ساخته اید و احساس می کنید آن سمت دیوار چیزهای خطرناکی منتظر شماست و نه تنها به خود اجازه نمی دهید که از اتفاقات آن سوی دیوار با خبر شوید، بلکه هرگز به آن نزدیک هم نمی شوید! به آن مرحله از باور درباره دین رسیده ای که اساسا اون رو دغدغه خودت نمیدونی و حاضری به سوی عرفان سرخ پوستی، ریزترین مکاشفات ذهنی کارل یونگ و غیره بروی اما پای مذهب که به میون میاد ازش فرار می کنید و ذهنتون رو در برابرش قفل می کنید. چه کسی، چه کسانی به شما و به دین این ضربه را زده اند که همه از آن متنفرید؟!!
    هیچ تعصبی در کار نیست. قرار نیست کسی از بوم بیفته. لطفا ذهنتان را در برابر اسلام باز کنید و به خودتون اجازه بدید درباره حقایق و اندیشه های اسلامی تفکر کنید. اشتباهات دیگران که با دین و به نام دین مرتکب شده اند را به پای دین نگذارید! برای خودتون هزاران توجیه نسازید که دین مانع رشد و پیشرفت من خواهد شد. از اشتباهات دیگران که به نام دین انجام داده اند استفاده نبرید و چماقی بر سر دین نکنید! شما که هزاران کتاب خواندید و هزاران راه رفتید برای رسیدن به خویشتن، برای رسیدن به آرامش و سعادت حقیقی و به اعتراف خودتون به بن بست رسیدید. لطفا یک بار هم این راه رو انتخاب کنید. شاید در نگاه اول سخت باشه که سخت هم هست. داشتن حجاب کامل در گرمای 45 درجه تابستان سخت هست! خواندن نمازهای پنج گانه سخت هست. روزه گرفتن مشکل ه. اما خداوند با این دستورات و دستور العمل ها هدفی داشته. هدف اصلی رشد و تقویت روح ما بوده. ما فقط جسم نیستیم. این جسم ما دارای چند بعد هست. روح ما هم از بعد های به مراتب بیشتری برخوردار هست. روح باید تقویت بشه؛ با نماز، با روزه، با حجاب، با دعا خواندن، با نگاه نکردن به نامحرم، با کمک به نیازمندان، با احترام به والدین و همسایگان و خویشاوندان، با دادن زکات، با کمک به حیوانات نیازمند و بی پناه و هزاران چیز دیگر در تقویت این روح موثر هستند. وقتی روح تقویت شد به دنبال آن خوشحالی و آرامش هم می آید. پس لطفا کینه ها و کدورت ها و تنفر به دین را کنار بگذارید و به عنوان یک فرهیخته و دانشمند، این بار از زاویه دین به زندگی نگاه کنید. امیدوارم توصیه ها و حرف های منو به عنوان برادر کوچک بپذیری و نه به عنوان یک فرد مدعی خودبرتر بین.
    در این راه قدم بگذار. تنها راه نجات همینه. با توجه کردن به خدا توسط بندگی و عبادت، خدا نه تنها در این دنیا آرامش و راحتی رو نصیبت می کنه، بلکه در فردای محشر، در عالم بعد از مرگ هم راحتی و سعادت نصیبت میشه و در بهترین جایگاه تا ابد زندگی خواهی کرد. موفق باشی.

    • علیرضا جان، دقیقا و دقیقا دلیل اینکه وارد بحثهای مذهبی نمیشم همین جواب تو هست. همین مدل از بالا نگاه کردن، موعظه کردن، دیدگاه خود رو بهتر و برتر دیدن، نصیحت کردن. اسم این طرز موضع گرفتن در برابر یک جواب خنثی و عدم تمایل به بحث، «تعصب» هست، چه تو اونو تعصب بدونی و چه نه.
      من و تو چند ساله با هم دوستی مجازی داریم، ولی حقیقتا تو از دیدگاه های مذهبی یا غیرمذهبی من و شخصیت من خارج از دنیای مجازی. غیر از تجربیات و مطالعاتی که اینجا ازشون حرفی زدم و به اشتراک گذاشتم چیزی نمی‌دونی. نمی‌دونی که من آیا کتابهای مذهبی خوندم یا نه؟! آیا اهل فرائض هستم یا نه؟! متوجه نمیشم چطور خودت رو در جایگاهی می‌بینی که بخوای کسی رو که از دیدگاه‌هاش حتی ذره‌ای هم اطلاع نداری موعظه کنی و مورد قضاوت قرار بدی.
      من نه نفرت از دین دارم و نه در برابرش گاردی دارم. اما به‌هیچ وجه قصد ندارم در مورد عقاید و اعتقاداتم، حتی وجود یا عدم وجودش، حرفی بزنم، چون یه مساله کاملا شخصی و خصوصیه، و اینو حق خودم می‌دونم که در صورت عدم تمایل، در مورد مساله‌ای نظر ندم.
      من اگر جای تو بودم و علاقمند به تبلیغ دین بین مردم بودم، قطعا در روشم تجدیدنظر می‌کردم، چون بهت اطمینان میدم، تنها نتیجه این روش و طرز برخورد، گریزان‌تر شدن و بیزاری و گارد گرفتن مردم هست و لاغیر.
      امیدوارم از حرفم ناراحت نشی و اینو به عنوان یه بازخورد در نظر بگیری و سعی کنی در آینده از این بازخوردها استفاده مثبت کنی.

    • شما وقتی از انجام بحث طفره میری نشون میده کلا علاقه ای به این جور مسائل نداری و وقتی نه مستقیم و نه تلویحا تو هیچکدوم از پست هات اشاره ای بهشون نداری، بنابراین من نتیجه می گیریم که دربرابر مذهب گارد گرفتی. ضمنا کسی که اهل فرائض باشه و مذهب در زندگی اش جاری باشه نمیگه: (قصد اظهار نظر و ورود به این بحث رو ندارم). چیزی که مورد قبولش باشه رو تایید میکنه و بحث در مورد اون هم قاعدتا منتفی ه. اینجاست که نتیجه گیری من شکل میگیره و در جایگاه قضاوت قرار می گیرم.
      من از بالا نگاه کردم چون اساسا این راه و رهبر این راه بالاست! یک بشر نیست که نویسنده فلان کتاب و فلان مکتب فلسفی بوده باشه. خالق هستی و کائنات هستند. و کتابی که نازل شده، کتاب ایشان هست. پس مطمئن باش کل این مطلب و مباحثش رو باید بالا بدونی، بالاتر از هر چیز. دیدگاه من نیست که برتر بدونم. من هم کتاب های برایان تریسی و از این دست رو خونده ام. کتاب های آیین بودا و دالایی لاما رو هم خوندم. کتاب انجیل را هم نصفش رو خونده ام. کتاب بودا دعوت به اتصال به انرژی عظیم عالم میکنه. مدیتیشن و ذن همه برای رسیدن به آرامش حقیقی هستند. کتاب انجیل هم راهکار هایی رو نشون داده که باعث تقویت روح میشه. کتاب قرآن رو هنوز کامل نخوندم اما کلیات دستورات این کتاب رو میدونم و تا همینجا هم خیلی کمکم کرده. من اگر هم تعصب پیدا کنم، نسبت به چیزی تعصب دارم که همه جور مورد آزمایش و امتحانم قرار گرفته باشه. چیزی که برام هیچ راه ابهامی باقی نذاره و به تمام نیازهام پاسخ داده باشه. یه تعصب آگاهانه نه کورکورانه. من پایه بحث هستم و با بحث هیچ مشکلی ندارم. اما اگر کسی راهی بهتر از اسلام و دینم که با تحقیق پذیرفتمش جلوی پام بذاره، اونوقت قبول می کنم. نه راه هایی که حتی غربی ها هم به پوچ بودنش اعتراف کرده ند! چیزی که امروز اثبات بشه و فردا رد بشه فقط بشر رو بازیچۀ خود قرار داده و بس. و پیروانش به قول تو میشن همون جویندگان متوهم و فریب‌ خورده حقیقت.
      پس تا زمانی که این راه جواب داده و ازش راضی هستم، بله من بهش تعصب دارم! و با هیچ چیز عوضش نمی کنم. شما با علم و روان شناسی نمیتونید به منبع انرژی کل هستی وصل بشید. کدوم روان شناس و دانشمند میتونه ادعا کنه که آرامش و یقینی که یک عارف و سالک الی الله بهش رسیده رو میتونه به صورت فرمول دربیاره یا به صورت نکاتی در کتاب خودش بنویسه؟ انرژی که روح یک عارف واقعی توسط خواندن یک نماز با خلوص و یک نماز بی عیب و نقص دریافت می کنه با هیچ متد و روش علمی قابل دریافت نیست. من از خودم اینها رو نمیگم. تمام از روی مشاهدات عینی و تجربه های ملموس هست. من عارفی رو می شناسم که با وجود هزاران مشکلاتی که در زندگی اش داشته اما به مراتب از هزاران فردی که در زندگی هیچ مشکلی نداشته اند آرام تر، سرحال تر و سرزنده تر هست. ایمان و عشق به الله، انسان را در جایگاه رفیع انسانیت قرار میده و اونوقت تمام مشکلات و رنج ها در برابر اون فرد کوچک و ناچیز جلوه می کنند. روحی که غذای واقعی گرفته و تقویت شده دیگه به راحتی متزلزل و افسرده نمیشه.
      در آخر باید بگم من هرگز از چالش کشیدن خودم و روشم و بازخورد حرف هایی که میزنم ناراحت نمیشم و امیدوارم شما و همه کسانی که کامنت هایم را خواندند هم ناراحت نشوید.

  6. من با نظر مریم موافقم، همین نگاه هایی که از بالا داریم و فقط از لنز خودمون به مذهب نگاه میکنیم باعث میشه خیلی ها دوست نداشته باشن وارد این جدل بشن… کلا عصبیت و تعصب در این زمینه زیاده (هرچند در سالهای اخیر وضع بهتر شده)

    • مذهب کاملِ و توش نقصی نیست. از هر لنزی بهش نگاه کنی نمیتونی نقصی پیدا کنی. مذهب یا دین برای رهایی و رستگاری انسان آمد. موهبتی خدادادی به انسان بود برای زندگی بهتر و کامل تر. زندگی فقط به دنیا ختم نمیشه. دین برای آباد کردن زندگی اُخروی هم آمد. که خیلی مهم تر از دنیا هست.
      ما انسان ها ناقص هستیم و در طول تاریخ با رفتارهای ناپسند و ضدانسانی مون به نام دین به دین ضربه زده ایم. چیزی که واضح هست اینه که علم ناقص ه و دائم داره در دریای تناقضاتش دست و پا میزنه.
      در ضمن من کاملا پذیرای حرف دیگران هستم و حاضرم به همه سوال ها و زیرسوال بردن ها گوش کنم. نسبت به عقایدم متعصب هستم اما تعصب خشک و کورکورانه ندارم. از عقایدم با دلیل و منطق دفاع می کنم و هر کسی بتونه با منطق قوی اونا رو رد کنه ازش اطاعت میکنم. نکته اینجاست که تا حالا کسی نتونسته متقاعدم کنه که از دین اسلام بهتر و کامل تر هم وجود داره و اکثرا از بحث کردن طفره میرن. :دی

  7. @مریم

    در مورد Oblivion چیزی نوشتی؟ یک مقدار برام عجیب هست که در مورد این فیلم چیزی توی وبلاگت ندیدم. فکر کنم زیر سابه اینتراستلار گم شد. من اینو از فیلم نولان بیشتر دوست داشتم

    • اتفاقا منم oblivion رو خیلی دوست داشتم، یه کم کمتر از اینتراستلار :دی
      ولی چون دیدم درباره اش زیاد نوشته شده و منم حرف جدیدی برای اضافه کردن نداشتم، پستی درباره اش نزدم.

  8. «خواب زمستانی» را چه طور؟ دیدی؟ من خیلی حال کردم با «خواب زمستانی»… حتی از boyhood هم بیشتر دوست داشتم…

    • عرض شرمندگی فراوان به‌خاطر تاخیر در جواب … راستش این روزا حسابی درگیر درسم و فرصتم از قبل کمتر شده، برای همین این فیلمی که توصیه کرده بودی همچنان توی لیستمه ولی فرصت دیدنشو پیدا نکردم 😦

  9. خیلی به وقت این مطالب شما رو خوندم، معمولا اواخر تابستان و عید نوروز برای من مواقعی هستند که خودم رو ریست میکنم از کار دست میکشم و حد اقل یک هفته به سفر میرم این اتفاق برا روح و روان من هم رخ میده ، به یاد دارم چند سال پیش چند کتاب از یالوم معرفی کرده بودید از بخت خوب م اخیرا کتاب » وقتی نیچه گریست» را مطالعه کردم و بسیار به من چسبید!!
    من کتاب زیاد نمیخوانم (البته که جای شکوه دارد) و آدم اجتماعی هم نیستم (یا خودم را نمیدانم) این موارد را ذکر کردم تا به این برسم که در زندگی خودم از اشخاص زیادی وام نگرفتم و استقلال فکری خودم را حفظ کردم و مدیون زندگی روستایی خودم بودم که فرصت فکر کردن را به من داد.
    اخیرا با ترس تازه ای رو به رو شده ام که همان خدشه دار شدن استفلال فکری خودم هست، احساس میکنم تبدیل به یک نوار کاست با نقل و قول های تمام نشدنی از افراد دیگر شده ام .این مسئله برای من تبدیل به یک وسواس فکری شده که احساس میکنم حتی روی خلاقیت من هم تاثیر گذاشته.
    به تازگی برای حل این مشکل یک دفتر چه تهیه کردم و در مورد مشکلات خودم تا عمیق ترین نقاط ذهنم پیش میرم، تازه فهمیدم که صادق بودم حتی با خوداگاه خود چقدر دشوار است، بعضی مواقع از موضوعاتی میگذرم و دلیلش را پیدا نمیکنم، وقتی موضوع رو به جدیت بیشتری دنبال میکننم دلیل گذر از آن سئوال رو ترس خودم میبینم.
    اگر بخواهم بحث رو جمع بکنم، در آخر دوست دارم بگم کتاب های موعظه گر مثل مواردی که نام بردید نه تنها کمکی به افراد نمیکنند بلکه ممکند راه رو بر اندیشه های و راه ی که باید پیدا بکنید ببندند.

    • سلام. ممنونم از نظرتون.
      به نکته خیلی خوبی اشاره کردین. متاسفانه این روزا شاهد وفور سرطان‌گونه جملات قصار یا نقل قول های کپی شده از کتابها و بزرگان در شبکه های اجتماعی هستیم. آدم حس می‌کنه هدف از این همه، نه خودشناسی و افزایش آگاهی، بلکه به دست آوردن آرامش لحظه‌ای و احساس (یا نمایش) آگاه بودن و اهل مطالعه بودنه. اصل موضوع نه تنها فراموش شده، بلکه چه بسا به قول شما ذهنیتهامون داره از این کلکسیون گفته‌های حکیمانه تاثیر منفی می‌گیره. مغز ما برای انباشته شدن از این اطلاعات ساخته نشده، و فاصله خیلی زیادی هست بین دارا بودن انبوه اطلاعات، و دانایی حقیقی.
      به نظرم راهی که شما در پیش گرفتین خیلی خوبه. منم چند سالیه لیستی از مشکلات خودم و نقاطی که باید روشون کار کنم تهیه کردم، و تازه دارم می‌فهمم که صادق بودن با خود که هیچ، از اون بیشتر تغییر واقعی چقدر کار سختیه. و به قول شما مانعی بزرگتر از ترس وجود نداره. ترس از روبرو شدن با خود حقیقیمون و کشف اینکه واقعا چیزی که باور داشتیم نیستیم.

  10. سلام
    عارضم به خدمت شما که دیوید برنز و مهدی قراچه خیلی خوبن، بخصوص روانشناسی افسردگی!
    الان دارم هنر شفاف اندیشیدن رولف دوبلی رو با ترجمه فردوسی پور می خونم، اونم خیلی خوفه!
    و من الله توفیق!

    • به به محمد خان! :دی
      خوشحالم که مفید واقع شد.
      هنر شفاف اندیشیدن رو نخوندم، ولی انگار راست کار خودمه. بسی ممنون برای معرفی.

  11. میگن جوانی عیبی است که به مرور زمان برطرف می شود.

    همینجوری دیگه سرکار! گفتم یک چیزی اینجا نوشته باشم یادگاری:D

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s