مسافر ابدی

استاندارد
مسافر ابدی

هنوز در سفرم.
خيال می‌کنم
در آب‌های جهان قايقی است
و من – مسافر قايق – هزارها سال است
سرود زنده دريانوردهای کهن را
به گوش روزنه‌های فصول می‌خوانم
و پيش می‌رانم

hanoozdarsafaram

دارم کتاب هنوز در سفرم رو می‌خونم، کتابی حاوی آثار منتشرنشده‌ سهراب سپهری؛ دست‌نوشته‌ها، یادداشت‌ها، سفرنامه‌ها، نامه‌ها و اشعارش، و البته دست‌خط و طراحی‌هاش. کتاب دلنشین و لطیفیه، غیر از قطع نامناسب و نوشته‌های ریزش هیچ ایرادی نداره، و البته جزو چند کتابیه که سالهاست داره توی کتابخونه‌ام خاک می‌خوره. شاید دلیلش این باشه که خوندنش حس خاصی می‌طلبه، مثلا حس دلزدگی و تهی بودنی که آدم بعد از دیدن مراسم طولانی و کسل‌کننده و ابلهانه اسکار بهش دچار میشه.

نگاه سهراب سپهری رو دوست دارم؛ شاید هیچ شاعر ایرانی دیگه‌ای مثل سهراب انقدر نگاهش خالص و ناب و صادق و اصیل نباشه. بعضی سیاست‌زده‌ان، بعضی اجتماع‌زده، بعضی عارفند، بعضی دائم از غم عشق می‌نالند، بعضی هم فقط می‌نالند. ولی شعر سهراب، شعر زندگیه، نه پرسشی هست و نه پاسخی، با شعر سهراب میشه در رگ زندگی جاری شد و لطافت و کمال لحظه رو حس کرد. و نکته کمیاب اینه که در کنار این نگاه شاعرانه و لطیف، به غایت روشن‌بین و آگاهه.

در نوشته‌هاش هم همون نگاه شادابی هست که در شعرهاش؛ هر چند لحن یادداشت‌های شخصی‌اش گاهی بی‌دلیل پیچیده میشه و این، لذت خوندنش رو کم می‌کنه؛ ولی نامه‌هاش خیلی خوندنی هستند. نوشته‌هاش درهای جدیدی رو به شناختش باز می‌کنند. بخش‌هایی از کتاب رو که برام دلچسب‌تر بود اینجا میذارم.

در این لحظه می‌اندیشم، چقدر آدمها بیراهه می‌روند. از کنار گل بی‌اعتنا می‌گذرند. می‌روند تا شعر گل را در صفحه یک کتاب پیدا کنند و بخوانند. روبروی زندگی نمی‌ایستند تا مشاهده کنند. برای همین است که حرف‌ها به دل نمی‌نشیند. برای همین است که در شعرها شوری نیست، در تقاشی‌ها جوشش زندگی گم شده است. چرا نگویم که من صدای قورباغه را در بهار بر بسیاری از آهنگ‌ها برتری می‌دهم. می‌دانی، ما را ترسانده‌اند. ما را آموخته‌اند. وگرنه چرا می‌ترسیم بگوییم اگر پای سنجش به میان آید، اثری که صدای قورباغه در ما می‌گذارد شاید هم‌تراز تاثیر ژرف‌ترین برخوردها در زندگی ما باشد.

پاریس، 29 اسفند 36

شهر تا بخواهی بزرگ است. ده میلیون جمعیت دارد. چه فعالیتی و جنب و جوشی. همه را پر کار می‌بینی، چه نقاش، چه سپور، چه سبزی‌فروش. سر پیش انداخته‌اند و کارشان را می‌کنند. نه مثل آن «خاک مقدس» که آدم‌هایش می‌نشینند و برایت از همه چیز حرف می‌زنند، و «نظر» می‌دهند. و از «بالا» به تو نگاه می‌کنند، آنقدر از «حال» می‌گویند که آدم را به یک جور «تهوع حالی» دچار می‌سازند.

توکیو، 23 دسامبر

ژاپن چیزهایی دارد در خور درنگ و تماشا. مردمش خوب و فروتن. هنرمندش افتاده و پاکدل. اما اینجا هم نسل جوان گذشته‌اش را نمی‌شناسد. و شور و شرش با کم‌دانشی و ناپختگی بی‌پیوند نیست. به دنبال هر نوی می‌رود. بدبختانه به هر جا برویم با اپیدمی موسیقی جاز روبرو می‌شویم. و نیز نقاشی مسری آبستره. چه خوب بود آدمها به صدای دلشان گوش می‌دادند و در پی خودشان راه می‌سپردند. بسیاری را دیدیم که راه زندگی‌شان از پهنه آبستراکسیون نمی‌گذشت، با این همه نقاشی‌شان آبستره بود.

توکیو، 14 ژانویه

یک زمانی بود آدم‌هایی بودند که خیال می‌کردند یک گنجشک برای تمامی آسمان بس است. چه آرزوی کوچکی داشتند. آدم‌هایی پیدا می‌شدند که تمام عمر عاشق می‌ماندند. چه حوصله‌ای. خوشا به حال ما که با چند قدم از روی همه چیز رد می‌شویم. بی آنکه دعایی خوانده باشیم، روی دیوار کلیسا نقاشی می‌کنیم، به همان سبکباری که رفته‌ایم، از کلیسا برمی‌گردیم و یقین داریم که برای مذهب نمره خوبی خواهیم گرفت. مثل زنبور عسل نه، مثل پروانه روی تجربه‌ها بنشینیم و برخیزیم. تنهایی، مراقبه، خویشتن‌داری، شور، حال، عشق … از هر کدام اندکی بچشیم، هیچ چیز نباید زیاد وقت ما را بگیرد … این روزها تماشای سیب رسم کهنه‌ای است. تماشای سیب وقت می‌خواهد و تماشا با شتاب زندگی ما ناسازگار است. پایه کارها بر هم‌چشمی است. اگر برای تماشای سیب درنگ کنیم، همکارها جایزه را خواهند برد. پس برویم دیگ زودپز احساس بخریم. و در زمانی کوتاه میز زندگی را با خوراک‌های رنگ برنگ بیاراییم …

تهران، 10 دی ماه 43

دیری است بیشتر وقت خود را در خانه می‌گذرانم. از برخوردهای با این و آن کاسته‌ام. اگر یاران مثل درخت بید خانه ما کم‌حرف بودند، هر روز به دیدنشان می‌رفتم. گاه یک قطره آب که روی دست ما می‌افتد از همه دیدارها زنده‌تر است.

تهران، 14 شهریور 1341

نازی، تو از آب بهتری، تو از سیب بهتری، تو از ابر بهتری. تو به سپیده‌دم خواهی رسید. مبادا بلغزی. من دوست توام، و دست تو را می‌گیرم. روان باش، که پرندگان چنین‌اند، و گیاهان چنین‌اند. چون به درخت رسیدی، به تماشا بمان. تماشا تو را به آسمان خواهد برد. در زمانه ما، نگاه کردن نیاموخته‌اند. و درخت، جز آرایش خانه نیست. و هیچ‌کس گلهای حیاط همسایه را باور ندارد. پیوندها گسسته. کسی در مهتاب راه نمی‌رود. و از پرواز کلاغی هشیار نمی‌شود. و خدا را کنار نرده ایوان نمی‌بیند و ابدیت را در جام آبخوری نمی‌یابد.
در چشم‌ها شاخه نیست. در رگ‌ها آسمان نیست. در این زمانه، درخت‌ها از مردمان خرم‌ترند. کوه‌ها از آرزوها بلندترند. نی‌ها از اندیشه‌ها راست‌ترند. برف‌ها از دلها سپیدترند.
خرده مگیر، روزی خواهد رسید که من بروم خانه همسایه را آب‌پاشی کنم. و تو به کاج‌ها سلام کنی. و سارها بر خوان ما بنشینند. و مردمان مهربان‌تر از درخت‌ها شوند. اینک، رنجه مشو اگر در مغازه‌ها، پای گل‌ها، بهای آن را می‌نویسند. و خروس را پیش از سپیده‌دم سر می‌برند. و اسب را به گاری می‌بندند … خوراک مانده را به گدا می‌بخشند. چنین نخواهد ماند.
بر بلندای خود برو، و سپیده‌دم خود را چشم براه باش. جهان را نوازش کن. دریچه را بگشا. و پیچک را ببین. بر روشنی بپیچ. از زباله‌ها رو مگردان، که پاره‌های حقیقت است. جوانه بزن.
لبریز شو تا سرشاری‌ات به هر سو رو کند. صدایی تو را می‌خواند، روانه شو. سرمشق خودت باش. با چشمان خودت ببین. با یافته خویش بِزی. در خود فرو شو تا به دیگران نزدیک شوی، پیک خود باش. پیام خودت را بازگوی. میوه از باغ درون بچین. شاخه‌ها را چنان بارور بینی که سبدها آرزو کنی. و زنبیل تو را گرانباری شاخه‌ای بس خواهد بود.
میان این روز ابری، من تو را صدا زدم. من تو را میان جهان صدا خواهم کرد. و چشم براه صدایت خواهم بود. و در این دره تنهایی، تو آب روان باش. و زمزمه کن. من خواهم شنید.

تهران، 6 فروردین 42

 

Sohrab

Advertisements

یک پاسخ »

  1. با سلام و تشکر و آرزوی موفقیت برای وبلاک کامل و خوب شما
    درصورت امکان خواهشمندم وبلاگ «علیه فراموشی «را بدلیل بازدید بیشتر در وبلاک خود در قسمت پیوند قرار دهید . بسیار بسیار ممنون . لطفا ما را در رسیدن به هدفمان یاری کنید ))
    http://meremaan.wordpress.com
    علیه فراموشی
    از بازدیدتان قبل از قبول درخواست من از وبلاگ علیه فراموشی بسیار بسیار خوشحال خواهم شد
    خداوند سرنوشت هیچ ملتی را تغییر نمی دهد، مگر آن که خودشان آن را تغییر بدهند.» (سوره رعد، آیه ۱۱

    • ممنون از حسن نظر و پیشنهادتون، ولی حقیقتش این روش تبادل لینک با شیوه من ناسازگاره.
      امیدوارم در کارتون موفق باشین.

  2. جالب بود، به خصوص نامه ها. کاش یه عینک شبیه عینک سهراب رو چشام بود.

    • بله کاش همه مون یه عینک شبیه عینک سهراب رو چشمامون بود …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s