گرسنه، شاهکار کنوت هامسون

استاندارد
گرسنه، شاهکار کنوت هامسون

«در یکی از روزهای پاییز سال 1890 میلادی، وقتی بادهای سرد قطبی وزیدن گرفته بود و برگ‌های زرد و پراکنده درختان سطح خیابان‌ها را می‌پوشاند، مردی نگران و مغموم و رنجور، از کویی به کویی و برزنی به برزنی طی طریق می‌کرد. در دنیای خود بود، بدون آنکه از رنج سرما و محنت گرسنگی از پای بیفتد و یا در مقابل افراد مرفه و کامروایی که در هر گوشه و کنار شهر، بی‌خبر از محرومیت دیگران، شادکامی خود را به رخ می‌کشیدند دست نیاز به سویشان دراز کند. چون پادشاهی در کاخ افسانه‌ای خیال، بر سریر غرور و مناعت تکیه زده و به روزگار شیرین و امیدبخش آینده می‌نگریست و اطمینان داشت به زودی این ایام نامرادی و ناکامی به پایان خواهد رسید. مصیبت چون سیلی مخرب به سویش سرازیر گشته بود. صاحبخانه‌اش او را از خانه بیرون رانده بود و روزنامه‌ای که گاه و بیگاه برای آن داستان یا مقاله‌ای می‌نوشت در این اواخر از چاپ آثارش خودداری کرده بود. از بهار گذشته که عفریت فقر و تهیدستی چهره مشئوم خود را به او نمایانده بود، وی هر چه داشت فروخته و به تدریج خورده بود. تلاش او برای یافتن کار هم بی‌حاصل بود زیرا با وجود درشتی اندام و نیرومندی بازو نتوانسته بود ساده‌ترین و حقیرترین شغلی برای خود بیابد تا در برابر دستمزدی ناچیز، شکم گرسنه خود را سیر و تن لرزان خود را گرم سازد. با این حال سر تسلیم و شکست فرود نمی‌آورد و بر ماتم و سیه‌روزی خویش سرشک ندامت نمی‌ریخت …» (1)

Knut Hamsun

گرسنه داستانی شاعرانه، سرراست و گیراست. داستانی که بدون آرایه‌ها و پیرایه‌ها ما رو به قلب دنیای نویسنده بداقبال و شریفی می‌بره که در سرمای استخوان‌سوز اسلو، گرسنه، بی‌خانمان و تنهاست، ولی شرف و غرورش بهش اجازه نمیده که دست به خلاف آلوده کنه یا دست گدایی به سوی کسی دراز کنه. اما چیزی که این کتاب رو برجسته می‌کنه، فقط محتوای به زیبایی نگاشته شده و تاثرانگیز و طنز ظریفش نیست، بلکه نوآوری کنوت هامسون، نویسنده نروژی، در ادغام ادبیات روانشناسانه و شیوه جریان سریال ذهنه، سبکی که پس از او الهام‌بخش نویسندگان بزرگ زیادی شد و او رو به یکی از تاثیرگذارترین نویسندگان قرن تبدیل کرد. از جمله نویسندگان نامداری که از او تاثیر گرفتن توماس مان، ماکسیم گورکی، هرمان هسه، ارنست همینگوی و فرانتس کافکا هستند.

هامسون معتقد بود که هدف اصلی ادبیات مدرن باید دست یافتن به پیچیدگی‌های ذهن انسان باشه، و نویسنده باید قادر باشه زمزمه خون و مغز استخوان رو با کلام به تصویر بکشه. این دقیقا کاریه که او در گرسنه انجام میده. هامسون در این کتاب شرح‌حال‌گونه که اولین اثر مهمش بود و او رو به جهان شناسوند، به زیبایی و ظرافت و با بیانی به غایت شیوا درون شخصیت اصلی رو می‌کاوه و برای خواننده فاش می‌کنه.

وقتی برای اولین بار این کتاب رو خوندم – شاید 7-8 سال پیش- چیزی که بیش از همه برام جالب بود تاثیرپذیری آشکار او از داستایوسکی بود، همون نوع روانکاوی شخصیت و موشکافی هوشمندانه در تحلیل ذهن و احساسات انسان که به خصوص و شاید بیش از همه در کتاب جنایت و مکافات به چشم میاد رو در گرسنه هم می‌بینیم. ولی از این تاثیرپذیری گذشته، شیوه نوی هامسون در نگارش این اثر، اون رو به اثری خواندنی و اصیل تبدیل کرده، که یکی از دلایلش – علاوه بر استفاده نویسنده از تکنیک روایی جریان سیال ذهن – کمینه‌گرایی او و پرهیز از هر نوع زیاده‌گویی و اطنابه، شیوه‌ای که باعث شده شخصیت اصلی در تمام طول اثر در مرکز توجه خواننده قرار بگیره و بعد از کمی خوندن، این حس رو برای خواننده ایجاد کنه که با شخصیت اصلی یکی شده، افکار او رو درک می‌کنه و مانند او از سرما و گرسنگی رنج می‌بره. هامسون با اینکه این کتاب رو در قرن 19 نوشته، ولی این رمان اثری شدیدا مدرن و سنت‌شکنه. او از پیشگامان سبک جریان سیال ذهن و پدر ادبیات مدرنه، و علاوه بر هنرمندی گرانقدر، انسان‌شناس برجسته‌ای هم هست.

Hunger

گرسنه 3 بار به فارسی ترجمه و منتشر شده، نسخه‌ای که من خوندم و ترجمه خوبی داشت، ترجمه احمد گلشیری (انتشارات نگاه) بود.

شاید خوانندگان زیادی – به خصوص در ایران – با آثار هامسون آشنا نباشن (که چقدر گمنامی چنین نابغه‌ای باعث افسوسه)، ولی آثار او به ویژه در بین اهل قلم محبوبیت زیادی داره. به ادعای همینگوی، هامسون به او نوشتن آموخته؛ نوماس مان او رو خلف داستایوسکی و نیچه می‌دونسته؛ چارلز بوکوفسکی او رو بزرگترین نویسنده جهان نامیده، و اچ. جی. ولز کتاب میوه‌های زمین او رو ستوده.

میوه‌های زمین – اثری که جایزه نوبل رو نصیب هامسون کرد – هم رمان برجسته دیگه‌ای از کنوت هامسونه، اثری متفاوت از گرسنه، داستانی زیبا، ساده و انسانی درباره پیوند انسان با خاک، و درباره عشق. این کتاب هم توسط قاسم صنعوی (نشر گل‌آذین) به فارسی ترجمه شده و کتاب بسیار زیبا و ارزشمندیه. هامسون با پیشینه روستایی‌اش این بار داستانی خلق کرده ناب و پرشور و متفاوت با هر داستان دیگه‌ای.

Growth of the Soil

اثر دیگری از هامسون به نام ویکتوریا هم توسط قاسم صنعوی به فارسی ترجمه شده، که به نظر من در برابر بقیه آثارش جذابیت خاصی نداره.

گرسنه و میوه‌های زمین هر دو در لیست 1001 کتابی که پیش از مرگ باید خواند هستند، هر دو شاهکارهای ارزشمندی هستند و شخصا از خوندن هر دوشون لذت زیادی بردم، هر چند اگر قرار به انتخاب باشه، گرسنه کتاب مورد علاقه منه.

1. سیری در بزرگترین کتابهای جهان، حسن شهباز، انتشارات امیرکبیر، جلد اول، ص 330.

Advertisements

یک پاسخ »

  1. عالی بود ممنون. آخر سر میمیرم از این1001کتاب پنجاه تاشم نخوندم.

    • خواهش می کنم ^_^ فکر کنم کلا 200-250 تا از این کتابها به فارسی ترجمه شده باشن. اینطوری کار راحت تر شد :دی

    • بله معمولا همینطوره ولی فکر می کنم گاهی هم آثار مشخصی رو ذکر می کنن. در مورد این کتاب توی ویکی پدیا اینطور نوشته:
      The Growth of the Soil (Norwegian Markens Grøde) is the novel by Norwegian writer Knut Hamsun which won him the Nobel Prize in Literature in 1920.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s