TOP 10: برترین فیلم های دهه اخیر از نگاه من

استاندارد

درست کردن لیست های Top 10 یکی از کارهای مورد علاقه منه. در همین راستا بیست لیست محبوبم در دهه اخیر (2000-2009) رو معرفی می کنم. البته این لیست کاملا شخصی و سلیقه ایه و بیانگر فیلم های برتر دهه به طور کلی نیست، ضمن اینکه فیلم های انیمیشن در نظر گرفته نشدند.

سم به انتهای ماموریت تک نفره و 3 ساله اش در ماه نزدیک میشه و شوق برگشت به زمین و دیدار دوباره خانواده اش بهش انگیزه ای مضاعف داده. ولی بعد از نجات پیدا کردن از سانحه ای در سطح ماه، متوجه وجود فرد دیگه ای کاملا شبیه به خودش در ایستگاه میشه و این سرآغاز پی بردن او به دروغ های بی شماریه که زندگی اش رو تشکیل دادن.

Moon یک فیلم مینیمال علمی – تخیلی با تم فلسفی و با محوریت موضوعات شبیه سازی، و رابطه بین انسان و ماشینه. فیلم بیننده رو با سوالات فلسفی عمیقی درگیر می کنه؛ و در پایان ما رو به این فکر می اندازه که حقیقتا تا چه حد خاطرات و احساساتمون اصالت دارن و چه مشخصه ای فردیت و هویت این من رو تبیین می کنه و ما رو از دیگران متمایز می کنه؟

فیلم اولین ساخته کارگردان جوان دانکن جونز پسر دیوید بوئی خواننده و هنرپیشه مشهوره. جونز که با این فیلم و همینطور فیلم دومش Source Code به یک پدیده نو ظهور بدل شده نشون داده که سبک و دید خاص و منحصر به فردی داره و علاوه بر اینکه در زمینه استعداد هنری فرزند خلف پدرشه، به خوبی قادر به تلفیق هنر و دغدغه های فلسفی در فیلم های معناگرا و در عین حال حرفه ایه.

با وجود اینکه تقریبا کل فیلم با یک هنرپیشه (و یک صدا پیشه) و در یک لوکیشن می گذره، هیجان و تعلیق رو تا آخر حفظ می کنه. سم راکول که میشه گفت بار کل فیلم رو به تنهایی به دوش می کشه بازی خیلی خوب و قابل توجهی از خودش به نمایش می گذاره که البته به کلی نادیده گرفته میشه. جلوه های ویژه عالی و لوکیشن های این فیلم کم خرج به صورت سنتی و دستی تهیه و ساخته شدند و از جلوه های ویژه کامپیوتری و پرده آبی خبری نیست، که همین مساله فیلم رو واقعی تر جلوه میده و باعث برقراری ارتباط راحت و بی واسطه فیلم با مخاطب میشه. موسیقی متن اثیری فیلم بسیار زیباست و به تکمیل حس فیلم کمک می کنه: حس تنهایی یک انسان در سطح ماه، و حس تنهایی انسانها در این جهان. یکی از ترک های آلبوم ساند ترک این فیلم رو می تونید از اینجا دانلود کنید: Memories

چند جا دیدم که فیلم به دلیل شخصیت گرتی (روبات) با فیلم 2001 اودیسه فضایی و هال مقایسه شده، ولی شخصا شباهتی غیر از همین شباهت ظاهری و البته تم فلسفی هر دو نمی بینم. این فیلم بدیعه، و مفاهیمی که مطرح می کنه ارتباطی با فیلم 2001 اودیسه فضایی (که البته در شاهکار بودنش تردیدی نیست) نداره.

من این فیلم رو تا الان چهار بار دیدم، بار دوم با فاصله زمانی 5 دقیقه از بار اول، که برام یک رکورد محسوب میشه.

In Bruges – 2008

این کمدی سیاه جنائی که داستانش در شهر تاریخی کوچک و پرت و بسیار زیبای بروژ (در بلژیک) اتفاق میفته، احتمالا خیلی ها رو مثل من به هوس دیدن بروژ انداخته باشه.

داستان فیلم حول دو آدمکش مزدور ایرلندی دور می زنه که برای انجام یک قتل سفارشی به بروژ میرن، ولی در اثر حضور در محیط آرام و دورافتاده و مذهبی بروژ، در سفری اودیسه وار ناخواسته با دیو درون خود روبرو میشن. تناقضات و دغدغه های اخلاقی و وجدانی جدید، بنیان های فکریشون رو متزلزل می کنه و دیدشون رو نسبت به زندگی و به شغلی که تا حالا بدون پلک بر هم زدن انجامش می دادند متحول می کنه.

کمدی سیاه و تلخ فیلم دست اول و نابه. صحنه ها و دیالوگ های به یادماندنی در فیلم زیاده، ولی سکانس پایانی یکی از زیباترین سکانس هاست. از اون دست صحنه های ماندگار که مثل یک تصویر تا ابد در ذهن حک میشه. موسیقی متن زیبا و نافذ فیلم رو هم نمیشه نادیده گرفت. تم کوتاه این فیلم رو می تونید از اینجا دانلود کنید: Prologue

این فیلم از اون فیلم های جادوییه که آدم جرات نمی کنه بنشینه دوباره از اول ببینه، چون می ترسه جادویی که بار اول حس کرده با بار دوم دیدن ناپدید بشه.

The Fall – 2006

سال 1920 – لس آنجلس – روی بدلکاریه که در حادثه ای آسیب دیده و در بیمارستان بستری شده، و به آسیب جسمی اش باید دل شکستگی اش رو هم اضافه کرد که دختر مورد علاقه اش هنرپیشه اصلی فیلم رو به او ترجیح داده. روی ناامید و بی انگیزه که قوه تخیلی قوی داره، با دختر کوچولویی از بیماران بیمارستان طرح دوستی می ریزه و با نقل داستان های حماسی و تخیلی شگفت انگیز از سرزمین های دور، اعتمادش رو جلب می کنه تا ازش برای دزدیدن مورفین استفاده کنه. دوستی ای که از ابتدا با هدف سوء استفاده شکل گرفته، کم کم عمق پیدا می کنه و داستان های روی باعث ایجاد تغییرات زیادی میشه …

فیلم از نظر بصری بی اندازه چشم نوازه. تعادل خوبی بین خیال و واقعیت در فیلم برقراره. دنیای خیالی داستان یادآور دنیای جادویی و همچنان بکر و بی بدیل هزار و یکشبه. خیال و طنز و اندوه به زیبایی در این فیلم با هم ترکیب شدن و در ورای این داستان تخیلی درباره دوستی یه هنرپیشه دلشکسته و یه دخترک دوست داشتنی با لهجه خنده دار، داستانی انسانی و متاثرکننده نهفته اس. یکی از جذابیت های فیلم شخصیت دوست داشتنی الکساندریای کوچولوئه.

داستانی که می تونست خیلی راحت گرفتار کلیشه بشه و به یک فیلم معمولی و کم مایه تبدیل بشه، با مهارت کارگردان و البته به لطف فیلمنامه قوی به یک فیلم کم نظیر تبدیل شده. در حقیقت چیزی که در این فیلم مهمه و اون رو از بسیاری از آثار دیگه متمایز می کنه، روح فیلمه که در هر صحنه اش احساس میشه و بیننده رو تا اعماق وجود تحت تاثیر قرار میده.

The Fall از اون دسته فیلم هاییه که تماشاگر رو یا شیفته می کنه یا دلزده، و به همین دلیل هم نقدهای متفاوتی راجع بهش شده. ولی از نظر من، از بهترین فیلم هاست و در نوع خودش نظیری نداره؛ به خصوص برای روزهایی که هوای دلتون ابریه و یک تغییر روحیه اساسی می طلبید انتخاب خیلی خوبیه.

The Pianist – 2002

این شاهکار پولانسکی  فکر نمی کنم نیاز به معرفی داشته باشه. یک تجربه فراموش نشدنی از سرگذشت پیانیستی یهودی در بحبوحه یهودی ستیزی در ورشو و تلاش طاقت فرسای او برای زنده ماندن …

فیلمی زیبا و در ظاهر تلخ، ولی در واقع درباره امید. به اعتقاد من این فیلم بی برو و برگرد بهترین و پخته ترین فیلم پولانسکیه.

سکانسی که افسر آلمانی صدای پیانوی شخصیت اصلی رو می شنوه و تحت تاثیر قرار می گیره از بهترین سکانس هاست؛ و نقش آفرینی افسر آلمانی از قوی ترین و به یاد موندنی ترین نقش های کوتاهی که دیدم.

Hero – 2002


داستان تلاش یه جنگجوی بسیار ماهر برای جلب اعتماد پادشاه و در نهایت به قتل رسوندنش.

برای این فیلم زیبای ژانگ ییمو (که پر هزینه ترین فیلم تاریخ چین هم هست) باید ژانری مجزا تعریف کرد و نامش رو گذاشت شعر تصویری. از زیبایی بصری این فیلم نمیشه به اندازه کافی گفت، و نظیرش فقط در فیلم های ژانگ ییمو دیده میشه و بس. اینکه یه فیلم رزمی اینطور شاعرانه و فلسفی باشه پدیده ایه که زیاد نمی بینیم. با وجود اینکه نوع روایت داستان فیلم تازگی نداره و مشابه فیلم راشومون کوروساوا ست، پیچیدگی ها و تعلیق های داستانی و اعجاب بصری اش بهش هویت جدا و قابل توجهی میده و اون رو به یکی از آثار قابل تامل و برتر دهه اخیر بدل می کنه.

The Machinist – 2004

ترور رزنيک کارگر ماشین کار نحیف و رقت انگیز، به بی خوابی شديد مبتلاست و يک ساله که خواب به چشمانش نیومده. ترور که آدم بسيار تنهاييه و تنها ارتباط های انسانی اش دو دوست مونثش هستن، کم کم دچار خيالات و توهمات میشه، و دنیای پیرامونش در روندی گیج کننده و ترسناک کم کم از هم می پاشه. زندگی اش حتی بیش از قبل کابوس وار میشه و ترور رو که در آستانه جنون قرار گرفته وادار می کنه تا با اعماق تاريک وجود و خاطراتش روبرو بشه.

در عين ظاهر آمریکایی اش، اين تريلر روان شناسانه معمایی اسپانيايی الاصل (و انگلیسی زبان)، با فضای سنگین و تلخ و سیاه و ریتم آهسته اش بیشتر به سینمای اروپا پهلو می زنه. کريستين بيل در نقش ترور سرگشته و نيمه روان پريش با بازی لخت و کند و زیرپوستی اش تمام مدت بیننده رو مبهوت نگه میداره، و اين واقعيت که به خاطر اين فيلم این طور وزن کم کرده و عملا به شکل اسکلت در اومده واقعا غير قابل باور و ترسناک به نظر می رسه. فيلم پايان بندی نابی داره.

25th Hour – 2002

تصویر تکان دهنده ای از 24 ساعت پايانی آزادی يک محکوم؛ حسرت ها و خداحافظی ها … مانتی (ادوارد نورتون) بايد با زندگی اش، خانواده اش، و دوستانش خداحافظی کنه، و اين مساله که تنها دلیل عصبانیتش گرفتار شدنشه در حالی که از کارهای خلافش به هيچ عنوان پشيمون نیست، پذيرفتن سرنوشتش رو براش خيلی سخت تر کرده. عجيب اينکه در این بین همدردی ما رو هم بر می انگیزه.

جزئيات ريز و درشت دوست داشتنی زیادی در فيلم وجود داره. سکانس مشهور تک گويی مانتی جلوی آينه رستوران فوق العاده اس؛ همينطور سکانس پايانی و حسرت آمیز فیلم: چی میشد اگه …

Lost in Translation – 2003

توکیو؛ شهری شلوغ با انبوه ژاپنی های ریزنقش و پر سر و صدا؛ و در این بین یک هنرپیشه میانسال بی انگیزه و دختری تازه ازدواج کرده و تنها، که تنهاییشون رو با هم شریک میشن و رابطه عاطفی غریبی بینشون شکل می گیره.

اوج هنر بازیگری بیل موری رو در این فیلم میشه دید. بدون هیچ تلاش ظاهری ما رو در تنهایی، بی انگیزگی و بی هم زبانی خودش غرق می کنه. تضاد بین شلوغی و سر و صدا و زرق و برق توکیو با آرامش مرگ آلود و کرخت بیل موری رو خیلی دوست دارم.

سوفیا کاپولا با این فیلم هوشمندانه، عمیق و انسانی سرانجام تونست از زیر سایه پدرش خارج بشه و سبک هنری متفاوت و خاصش رو به نمایش بگذاره، و ثابت کرد که بی استعدادی اش در بازیگری اتفاق مبارکی بوده تا امروز بتونیم ازش به عنوان یه کارگردان با استعداد و آینده دار یاد کنیم و با دیدن فیلم هاش ساعاتی در این دنیای زنانه و متفاوت غرق بشیم و لذتی ناب رو تجربه کنیم.

Departures – 2008

دایگو نوازنده ویولنسل ارکستر کلاسیک، به دلیل انحلال ارکستر بیکار میشه، و به همراه همسرش به شهر کوچک زادگاهش بر می گرده و در موسسه خدمات کفن و دفن مشغول به کار میشه. این شغل که در ابتدا براش خیلی ناخوشاینده، کم کم تغییرش میده، نگاهش رو به زندگی عوض می کنه، و کمکش می کنه که با گذشته تلخش آشتی کنه و به آرامش درونی برسه.

فیلم زیبا و عمیقی با موضوع مرگ و درباره زندگی، که همراه با شخصیت اصلی فیلم ما رو هم به ساحل آرامش می رسونه. با وجود بعضی کاستی ها مثل بازی های نه چندان خوب، فیلم انقدر زیبایی و مفاهیم انسانی در خودش نهفته داره که بتونه نقایص سینمایی اش رو جبران کنه.

Before Sunset – 2004


9 سال پس از دیدار اول، جسی و سلین هر دو پژمرده شدن، ولی حس و خاطرات عشق یک شبه سال ها قبلشون هنوز تر و تازه اس.

این بار دیدارشون در پاریس اتفاق میفته، شهر عشاق – شبیه یه جور طنز تلخ. طراوت و امید و سرخوشی پیش از طلوع با غم و سنگینی و ناامیدی و در عین حال پختگی جایگزین شده؛ این بار دیگه جسی و سلین جوان و بی مسوولیت نیستن که بتونن بازیگوشانه به هم قول های شیرین بدن و رویای آینده محال رو ببینن. زندگی واقعی و بار تعهد و مسوولیت روی رویای دست نیافتنی شون سایه انداخته، ولی چیزی از زیبایی این عشق پاک و نیمه کودکانه کم نمی کنه.

و:
The Hurt Locker، The Man from Earth، The Weather Man، Mr. Nobody، Mulholland Dr.، Amélie، Requiem for a Dream، Chocolat، House of Flying Daggers، O Brother, Where Art Thou?

Advertisements

یک پاسخ »

  1. اول اینکه ایکاش قالب وبلاگت رو عوض نمی کردی. قالب قبلی خیلی زیبا بود و حس بودن در اوج رو به آدم تلقین می کرد. اون ستاره ها، نهایت کهکشان و افق دور با عنوان وبلاگت خیلی عجین بود..

    دوم:

    Moon رو خیلی وقته میخوام ببینم اما هردفعه فراموش میکنم به فروشنده سفارش بدم. لینک دانلود هم ازش پیدا نکردم. 😦
    ترک Memories – Someone We’ll Never Know قشنگ بود.

    هروقت صحبت In Bruges میشه یه حس غریبی بهم دست میده. حس عصر جمعه، حس تنها بودن در پارک متروک و …
    به قول تو نمیتونیم برای بار دوم بریم سمتش. هنوزم بعضی وقتها به اون سولو پیانو معروف و اشک انگیزش گوش میدم.

    درباره Hero گل گفتی. یعنی به بهترین شکل این فیلم ژانگ ییمو کبیر رو تعریف کردی. مرسی

    مشتاق دیدن Lost in Translation هم هستم.

    Departures هم فیلم خوبی بود. هرچند با گذر زمان اون جذابیتش رو برام از دست داده و مثل بار اول که دیدم دوستش ندارم. شاید همون بازی ضعیف که بهش اشاره کردی یکی از دلایلش باشه.

    پیش از طلوع و پیش از غروب هم فیلمای قشنگ و با ارزشی هستند. من پیش از طلوع رو بیشتر دوست دارم.

    پی نوشت: آدم حض میکنه اینجور نوشته ها و پست ها رو میخونه. به معنای واقع کلمه مجاب کننده آدم برای دیدن فیلم های باشکوه است.

  2. منم اون مدل اول رو خیلی بیشتر دوست داشتم، ولی به خاطر سنگین بودن صفحه برش داشته بودم، الان که گفتی دوباره برش گردوندم :دی

    ممنون از نظرت در مورد فیلم ها. واقعا هم در بروژ کاملا حس عصر جمعه ای داره (با اینکه به فکرم نرسیده بود). منم اون آهنگ پیانوش رو خیلی دوست دارم و از اون موقع همیشه توی پلی لیستم نگهش داشتم و بهش گوش میدم.
    در مورد Departures هم احتمالا حق با تو باشه. من هنوز برای بار دوم ندیدمش ولی احتمال میدم به اندازه بار اول ازش خوشم نیاد.

    بعدشم اینکه خیلی لطف داری و خیلی خوشحالم که خوشت اومد و امیدوارم از دیدن فیلم هایی که ندیدی هم لذت ببری ^_^

    • مرسی. یه پیشنهاد دیگه اینکه هروقت این بک گراند دلت رو زد از همین نوع بک گراند ها استفاده کن. مثلا تصاویر کهکشان ها و سحابه های دیگه یا تصویر دور از کره زمین همراه یه فضانورد یا ماهواره. ایده خیلی خوبی رو پیاده کردی برای وبلاگت.

      قربانت.

      هرکدومشون رو دیدم حتما نظرم رو دربارشون تو وبلاگم میدم.

    • فکر خیلی خوبیه، همین کارو می کنم ^_^
      حتما بیا نظرت رو بگو.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s