نگاهی به ضد قهرمان دوست داشتنی: لوک خوش دست

استاندارد

متاسفانه در دوره ای از تاریخ بشریت به سر می بریم که همه به دنبال قهرمان می گردیم. سالهاست که فیلم های ابرقهرمانی گیشه ها و قلب ها رو تسخیر کردن و حتی در زندگی عادی مون هم به راحتی میشه رد قهرمان طلبی رو پیدا کرد. همه به دنبال کسی می گردیم که به جای ما (یا جلوی ما در صف مقدم) بجنگه و بار ترس و بدبختیمون رو به دوش بکشه و در نهایت نجاتمون بده. در دنیای خیال، بسیاری از قهرمان ها مثل سوپرمن و زورو این مسوولیت رو می پذیرن و این بار سنگین رو تا انتها به دوش می کشن، تا جایی که نجات انسان ها تبدیل به الویت زندگیشون میشه. ولی در دنیای واقعی خیلی به ندرت میشه قهرمانان حقیقی رو پیدا کرد. اغلب وقتی امیدمون رو به کسی می بندیم در نهایت به نقطه ای می رسیم که می بینیم قهرمانمون طاقت یا شایستگی به دوش کشیدن این بار رو نداره، یا خیلی ساده، دیگه نمیخواد قهرمان باشه. یه سری از ضد قهرمان ها اینطور به وجود میان.

یکی از شاخص ترین، دوست داشتنی ترین و به یاد موندنی ترین ضد قهرمان های سینمایی از این دست، لوک جکسون ه در فیلم لوک خوش دست (Cool Hand Luke)


این فیلم آمریکایی محصول سال 1967 که از فیلم های شاخص محسوب میشه، داستان یک زندانیه به نام لوک، جوان سرکش و آزاده ای که نمی تونه در زندان موندن رو تحمل کنه.

(اگر فیلم رو ندیدید دقت کنید: مطالعه بقیه پست ممکنه باعث لو رفتن داستان بشه)

لوک یه یاغی دردسرسازه، کسی که فقط میخواد آزاد باشه، و در کشاکش تلاش برای دست پیدا کردن به آزادی اش، در موقعیتی قرار می گیره که همه ازش انتظار دارن قهرمانشون باشه. هم بندهای لوک افراد ضعیف و بزدلی هستن که هیچ کدومشون جرات فرار و نافرمانی ندارن و نیاز به قهرمانی دارن تا بهش امید ببندن. با وجود لوک می تونن ضعف و بدبختیشون رو فراموش کنن. لوک در ابتدا این نقش رو می پذیره، چون براش مفرحه و جذاب (بالاخره کی از قهرمان بودن بدش میاد؟!). چندین بار از زندان فرار می کنه، دستگیر میشه و به زندان برگردونده میشه، تحقیر و شکنجه رو تحمل می کنه، ولی در نهایت طاقتش طاق میشه و می بینه که هزینه ای که باید بابت قهرمان بودن بپردازه بیش از حد تحملشه و ارزشش رو نداره .

شاید بشه گفت شخصیت هایی مثل لوک بدفرجام ترین نوع ضد قهرمان ها هستن، چون با در هم شکستن یا جا زدن، امید رو از تمام کسانی که بهشون ایمان داشتن می گیرن و اونا رو با بدبختی و وضعیت رقت بارشون تنها میذارن و به همین دلیل طرد میشن و مورد تنفر واقع میشن.

لوک صلیب قهرمانی رو به دوش می کشه (این مساله به صورت نمادین هم چند بار در فیلم نشون داده میشه، از جمله جایی که لوک بعد از خوردن 50 تا تخم مرغ به صورت صلیب وار دراز می کشه. غیر از اون هم اشارات کنایی زیادی به عیسی مسیح و شباهت لوک با او میشه که خودش یه بحث جدا می طلبه)، ولی کم کم با بیشتر شدن فشار، اراده اش تحلیل میره و التماس می کنه که بهش رحم کنن و دست از سرش بردارن. در این موقعیته که همه ستایش کننده ها و پیروانش ازش ناامید میشن و اونو زخمی و رنجور به حال خودش رها می کنن:

!!?Where are you?! where are you now

سوالی که پیش میاد اینه که آیا لوک تمام این مدت وانمود می کرد که قهرمانه؟ یا اینکه شدت سختی ها باعث تغییر و تحولش میشه؟ ولی در نهایت باید گفت که چندان اهمیتی هم نداره. مهم اینه که لوک در پایان به رستگاری می رسه. اون به نقطه ای می رسه که دیگه براش مهم نیست که دیگران در موردش چه فکری می کنن و بیش از اون نیازی به همدردی و درک بقیه نداره.

لوک جکسون اولین نقش ضد قهرمانی پل نیومن نیست، ولی شاید بشه گفت نقطه اوجشه؛ و پل نیومن بدون هیچ شکی یکی از دوست داشتنی ترین ضد قهرمان های تاریخ سینماست.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s